در آغــــاز...







خداوندا

امروز به تو توكل می كنم

مرا به آغوش خود هدایت كن تا احساس امنیت كنم
مرا در نور خود شستشو بده و بگذار در لذت و خوشی تو غوطه ور شوم
مرا سرشار از آرامش خود كن
مرا در آغوش خود بگیر و با من حرف بزن . بگذار خود را آنگونه ببینم
كه تو مرا می بینی بگذار نگاهت كنم

بگذار گرمی حضورت را حس كنم و نفست را به آرامی در ذهنم حل كنم
بگذار آنقدر خیره نگاهت كنم تا به رویایی عمیق فرو روم
.................
آری به رویایی عمیق.....زیرا فقط در رویاست كه با من حرف می زنی و مرا
فقط در رویاست كه به من می گویی بنده كوچكم دوستت دارم و مراقبت هستم
می گویی من گاهی از راههایی به ظاهر بی رحمانه هدایتت می كنم
اما تـــو نمی توانی درك كنی
...
فقط در آنجاست كه می گویی فرزندم تو متوجه نمی شوی وقتی راه می روی با نگرانی
نگاهت می كنم و می بینم كه گاه گاهی زمین می خوری ولی دستت را نمی گیرم تا
خودت بلند شوی و دوباره از اول شروع كنی اما تو می پنداری كه من تو را
فراموش كرده ام
من می گویم خداوندا كمكم كن تا ابد همانگونه باشم كه تو مرا آفریدی
پـــاک و معصوم و بی ریا................... و تو لبخند می زنی و هیچ نمی گویی

به یاد دکتر شریعتی...



پس از مرگم...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که خاک گلویم را سوتکی سازد..
گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش و
او یکریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازدبدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را...

ادامه نوشته

موضوع انشا:خارجی ها...(طنز)


موضوع انشا :خارجی ها!
پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.

خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی ها خیلی بی‌جمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من!

دانلود و متن یک آهنگ درخواستی...

سلام سلام سلام...

امشب میخوام بنا به در خواست یه دوست ویـــــــــــــــــــــژه,یه پست ویـــــــــــــــــــــــــــــــــــژه بزارم ...

پس با افتـــــــــخار تقدیم میشود...

امیدوارم که لذت ببرید...

ادامه نوشته

نیوتون سک سک...!(طنز)

روزی همه‏ ی دانشمندان که از دنیا رفته ‏بودند، وارد بهشت شدند. آنها تصمیم گرفتند تا قایم‏باشک بازی کنند متأسّفانه اینشتین اوّلین نفری بود که باید چشم می‏گذاشت. او باید تا 100 می‏شمرد و سپس شروع به جستجو می‏کرد همه پنهان شدند الا نیوتون، نیوتون فقط یک مربّع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، آن‏هم دقیقاً در مقابل اینشتین!

اینشتین شمرد: 97، 98، 99، 100 او چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده...

اینشتین فریاد زد: نیوتون بیرون! ( سُك سُك!) نیوتون بیرون! ( سُك سُك)

نیوتون با خونسردی سرِ جایش ماند و گفت: من بیرون نیست.م او ادّعا کرد که اصلاً من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور می‏خواد ثابت کنه که نیوتون نیست. نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده‏ام... که منو نیوتون بر متر مربع می‏کنه... از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابرِ یک پاسکال است، بنابراین من پاسکالم؛ پس پاسکال باید بیرون بره!

  (پاسکال سُك سُك)

گذری کوتاه بر زندگی نامه کورش کبیر

      قبل از گذاشتن این پست روی وبلاگم در مورد موضوعی که میخواستم دربارش بنویسم خیلی تحقیق و پرس و جو کردم.به خیلی از وبلاگا سرک کشیدم,خیلی از کتاب ها رو زیر و رو کردم,مخ خیلیا رو به کار گرفتم تا بتونم جانب امانت رو در این بخش رعایت کنم!کاری که تو بخش های تاریخی خیلی سخته و آخرکار هم همیشه  یک طرف شاکیه...اما در آخر تصمیم گرفتم اون جوری که به دل خودم میشینه مطلبو بازگو کنم.تو بعضی از جاها و در بعضی از وبلاگا خوندم:کورش به اصطلاح کبیر,کورش خائن,کورش خونخوار...

خیلی تاسف خوردم به حال خودمون و طرز تفکر و کوته فکری بعضیا!تو دوره و زمونه ای که مردم یونان و جاهای دیگه (جز اینجا) سر و دست میشکنن سر مالکیت و نژاد اسکندر و چنگیز وهزارتا به تاریخ پیوسته و از دنیا دور افتاده از این قبیل,مردم ما سر نخواستن کورش ونژاد و آب و خاک خودشون دعوا میکنن!دلم میخواد آخرش شما خودتون قضاوت کنید...ما اهل کدوم سرزمینیم؟

زندگی نامه کورش                                             

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد...

ادامه نوشته

script آهنگ های   ''some bodys me'' & ''be with you" از enrique Iglesias


some body's me...

You, do you remember me?

تو,آیا تو  مرابه خاطرمی آوری؟
Like I remember you?

همچون من که تورا بخاطر دارم
Do you spend your life
Going back in your mind to that time?

آیا تو نیز زندگی را با سیر و گذار در خاطرات گذشته سپری میکنی؟
Because I, I walk the streets alone

زیرا من، من تنها در خیابان ها پرسه میزنم
I hate being on my own

من از در خود بودن نفرت دارم
And everyone can see that I really fell

و هر کسی قابل است سقوط من را ببیند(نابودی ام را ببیند)
And I'm going through hell

و اینکه وارد دوزخ میشوم
Thinking about you with somebody else

آن گاه که به بودن تو با فردی دیگر می اندیشم
 

Somebody wants you

فردی هست که (با تمام وجودش) تو را میخواهد

Somebody needs you

فردی هست که به تو نیاز دارد
Somebody dreams about you every single night

کسی هست که در شبهای تنهاییش تو را رویا میبیند...
Somebody can't breath without you, it's lonely

کسی هست که نفسش بند آمده،(چراکه )بدون تو تنهایی همراه اوست
Somebody hopes that someday you will see
That Somebody's Me [2x]
کسی هست که آرزو دارد روزی ببینی (و بفهمی)

که, آن فرد خود من هستم...

How, How could we go wrong

چگونه توانستیم مسیر را اشتباه طی کنیم؟
It was so good and now it's gone

(لحظات) بسیار خوشی بودند,امااکنون همه چیز از دست رفته است...
And I pray at night that our paths soon will cross

و من هر شب به درگاه خداوند دعا می کنم که روزی مسیرجدا شده من و تو به یکدیگر بازگردند(گذشته از دست رفته من وتو بازگردد...)
And what we had isn't lost

و چیزی که روزی متعلق به من و تو بود را از دست نداده باشیم...
Cause you're always right here in my thoughts

چرا که تو همیشه اینجا در ذهن من هستی
 

Somebody wants you

فردی هست که (با تمام وجودش) تو را میخواهد
Somebody needs you

فردی هست که به تو نیاز دارد
Somebody dreams about you every single night

کسی هست که در شبهای تنهاییش تو را رویا میبیند...
Somebody can't breath without you, it's lonely

کسی هست که نفسش بند آمده،(چراکه )بدون تو تنهایی همراه اوست
Somebody hopes that someday you will see
That Somebody's Me [2x]
کسی هست که آرزو دارد روزی ببینی (و بفهمی)

که, آن فرد خود من هستم...

********

You'll always be in my life

تو تا ابد در زندگی من خواهی بود
Even if I'm not in your life

حتی اگر من در زندگی تو نباشم
Because you're in my memory

چرا که تو همیشه در خاطرات و ذهن من هستی
You, will you remember me

تو،آیا تو هم من را به یاد خواهی آورد؟
And before you set me free

قبل از آنکه مرا به حال خود رها کنی؟
Oh listen please

آه، لطفا به سخنانم گوش کن

Somebody wants you

فردی هست که (با تمام وجودش) تو را میخواهد
Somebody needs you

فردی هست که به تو نیاز دارد
Somebody dreams about you every single night

کسی هست که در شبهای تنهاییش تو را رویا میبیند...
Somebody can't breath without you, it's lonely

کسی هست که نفسش بند آمده،(چراکه )بدون تو تنهایی همراه اوست
Somebody hopes that someday you will see
That Somebody's Me [2x]
کسی هست که آرزو دارد روزی ببینی (و بفهمی)

که آن فرد خود من هستم...

ادامه نوشته

دانلود آهنگ maybe I, may be you به همراه متن و ترجمه

آهنگ زیبایMaybe I, Maybe You   توسط  Klaus Meine  گروه Scorpions و

                              انوشیروان روحانی  ساخته و اجرا شده است.

واقعا باعث افتخاره که یک ایرانی چنین ملودی زیبایی رو ساخته و اجرا کرده!!!پیشنهاد میکنم حتما آهنگ رو گوش بدین...

ادامه نوشته

آخرین متد های نفوذ دانشجو به دل استاد(طنز)

از مجموعه خاطرات و راهکارهای یک دانشجو...

این جفنگیات مرسوم که در برگه ی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروط میشوم و ... هم خیلی خز شده و هم حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید.
 

به جای تقلب از این روش ها بهره برید و بالای 18 بگیرید.

ادامه نوشته

How did the human race appear...?

A little girl asked her father

"How did the human race appear?"

دختر کوچولویی از پدرش سوال کرد"چطور نژاد انسانها بوجود آمد؟"

The Father answered "God made Adam and Eve; they had children; and so all mankind was made"

پدر جواب داد"خدا آدم و حوا را خلق کرد, آنها بچه آوردند سپس همه نوع بشر بوجود آمدند"

Two days later the girl asked her mother the same question.

 دو روز  بعد دختره همون سوال را از مادرش پرسید .

The mother answered
"Many years ago there were monkeys from which the human race evolved."

مادر جواب داد "سالها پیش میمونها وجود داشتنداز اونها  هم  نژاد انسانها بوجود اومد."

The confused girl went back to her father and said " Daddy, how is it possible that you told me human race was created God and Mommy said they developed from monkeys?"

دختر گیج شده به طرف پدرش برگشت و پرسید"پدر چطور این ممکنه که شما به من گفتین نژاد انسانها را خدا خلق کرده است و مامان گفت آنها تکامل یافته از میمونها هستند؟"

The father answered "Well, Dear, it is very simple. I told you about my side of the family and your mother told you about her."

پدر جواب داد " خوب عزیزم خیلی ساده است .من در مورد فامیلهای خودم گفته ام و مادرت در مورد فامیلهای خودش!!"

آخرین کلمات افراد مختلف قبل از مرگ...(طنز)


  آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
 
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
 
آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
 
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
 
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...

  آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره

ادامه نوشته